هم وطنان سابقمان، آنها که از عموهایشان خواستند زادگاهشان را بمباران کنند، این روزها که تیر عموها به سنگ خورده و ایران زخمی، اما سربلند، سر خم نکرده، چند دسته شدهاند. دستهای که از رو نرفتهاند، دستهای که پرروتر شدهاند و دستهای که رویشان کم شده است. با دو دسته اول حالاحالاها کار داریم. اما دسته سوم دارند تلاش میکنند رنگ عوض کنند.
از زبانشان میشنویم: مگر حمله کردن و نکردن آمریکا و اسرائیل به حرف ماست؟
یا اینکه: ۴۷ سال مرگ بر آمریکا گفتید، این هم نتیجه اش، به ما چه؟
بیاید پاسخ را توی دهانشان بکوبیم. مثلا بگوییم: بلی، ۴۷سال است داریم مرگ بر آمریکا میگوییم. اما چرا عدل در همین سال چهل وهفتم باید مورد حمله قرار بگیریم؟ به خاطر شما. بلی، دقیقا به خاطر شما؛ و ادامه بدهیم: اگر جنگ کردن و نکردن به حرف شما نیست، پس چرا دو ماه تجمع و پویش و شانتاژ کردید و در شبکههای اجتماعی خودتان را پاره کردید که عمو بزن، حالا بزن؟ آن موقع عاملیت داشتید و حالا ندارید؟ خودتان را خر فرض کردهاید؟
در این ۴۷سال چندین و چند بار آمریکا به آستانه جنگ با ایران رسید، اما هربار از این آستانه عبور نکرد. الا این بار. چی عوض شده بود؟ شما بودید که با ایمیل و هشتگ و پویش و تجمع، موج اجتماعی و وهم رسانهای ساختید تا لابیها تصور کنند ملت و حاکمیت در ایران در لبه فروپاشیاند و یک تلنگر از بیرون کافی است تا از هم بپاشند.
تازه، آمریکای متمدنِ شما که خدای ناکرده مثل ایران ما نیست که تصمیماتشان را در خلأ بگیرند. آنجا نخست افکار عمومی باید قانع شود که جنگ لازم است و این اقناع را شما انجام دادید.
اگر دستی که ماشه را کشید دست شما نبود، قطعا آنچه ماشه چکانان را قانع کرد که ماشهها را بکشند، توییتها و پلاکاردها و شعارهای شما نفهمها بود.
و دیگر هیچ.